سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران
زن کژدمى است ، گزیدنش شیرین . [نهج البلاغه]
 
دوشنبه 93 بهمن 13 , ساعت 9:59 صبح

 

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/11/12/48835_700.jpg

 

 

* دریا شدن                                           به مناسبت ورود حضرت امام (ره) و آن روزهای خوب

یک شب نشستنـد و گفتند : خورشیــد را سر ببرید

باران خنجـــر بباریــــــــد ، بال کبوتــــر ببریــــــــــد

 

یک شب نشستنــد و گفتنـد : باید که باران نباشــد

حتی گل کوچکی هم ، در ذهــــن گلدان نباشــــد

 

احساس جنگل بسوزد ، فرزند دریـــــــــــا بمیــرد

یعنی پرنـــــده نخوانـــد ، در سوگ گل ها بمیـــرد

 

دل های ما در قفس بود ، بــ ـا میله ها هم نفس بود

گل ها همیشه به تبعید ، غوغای خاشاک و خس بود

 

داغی به جان صنوبـــــــر ، زخمی به جسم سپیدار

فصل تبـــــــر بود و آتش ، بازار گل کردن خــــــــــار

 

چون آسمان ایستــــــادی ، صد کهکشان در نگاهت

شب تا سحـر می نشستند ، ماه و ستاره به راهت

 

پا در رکـــاب نسیمی ، یک صبح روشن رسیــــــدی

در بـــاغ زیبای میهن ، صدها چمن لاله دیــــــــــدی

 

باریدی آن سان که هر جوی ، احساس دریا شدن کرد

گل در هـــــــوای زمستـــان ، اندیشه ی وا شدن کرد

 

آیینــــــــه ، آییـــــــن ما شد ، رسم شکفتن به پا شد

دلواپسی ها گذشتنــــــد ، دل با خدا آشنـــــــــــا شد


شنبه 87 بهمن 12 , ساعت 2:36 صبح

یک شب نشستند وگفتند:خورشید را سر ببرید

باران خنجر ببارید ، بال کبوتر ببرید

یک شب نشستند و گفتند: باید که باران نباشد

حتی گل کوچکی هم ،در ذهن گلدان ، نباشد

احساس جنگل بسوزد ، فرزند دریا بمیرد

یعنی پرنده نخواند ، درسوگ گل ها بمیرد

دل های ما در قفس بود ، با میله ها هم نفس بود

یاس و شقایق به تبعید ، غوغای خاشاک و خس بود

داغی به جان صنوبر،زخمی به جسم سپیدار

فصل تبر بود و آتش ، بازار گل کردن خار

چون آسمان ایستادی ، صد کهکشان در نگاهت

شب تا سحر می نشستند ،ماه وستاره به راهت

پا در رکاب نسیمی ،یک صبح روشن، رسیدی

در باغ زیبای میهن ، صد ها چمن ، لاله دیدی

باریدی آن سان که هر جوی،احساس دریا شدن کرد

گل در هوای زمستان ، اندیشه ی وا شدن کرد

آیینه، آیین ما شد ، رسم شکفتن، به پا شد

دلواپسی ها گذشتند ،دل با خدا ، آشنا شد

بهمن 76



لیست کل یادداشت های این وبلاگ