سفارش تبلیغ
صبا
دانش دو گونه است : دین شناسی و کالبد شناسی . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
 
جمعه 94 بهمن 9 , ساعت 8:48 عصر

https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSIVlBk8uZb14CGcfrTYpKNkVAYGpq4oGZVbcrhSer_oevcjymNAg

 

با باران می آیی

در باران می روی

دوردست ها

دریایی

همچنان می سوزد


********

 

شب

شعله های یاد تو

از راه می رسند

شانه های یخ زده ام

گرم می شوند

می آیی

در راهی

عن قریب می رسی

...

آه

چه خواب های پریشانی !

چه دروغ های شــیرینی !


********


بعد از تو

چه خورشید هایی که

هر روز

در من می میرند

چه طوفان هایی که

هر شب

در چشم هایم

زنده می شوند

چه صخره هایی که

در رگ هایم

می غلتند

چه شعله هایی !

چه فتنـــه هایی !

چه ...

 


پنج شنبه 93 بهمن 30 , ساعت 11:30 عصر

شقایق

*به شهیدان سر افراز

کوچه کوچه ی شهرم، از شکوفه لبریز است

دست پینه دار من، دشت یاسمن خیز است

ای شفق تبــــــاران ، ای ، از قبیله ی باران !

هر سپیــده می آیید، عطرتان دل انگیز است

مثل موج دریاییــــد ، می رویـــد و می آییـــد

در مرور آبی تان ، آســــمان چـه ناچیز است

یادتان که می بـارد، می شود به جرأت گفت:

خنده ی شقایق ، دور ، از نگاه پاییـــــز است

گر چه زیر خاکستر ،مانده ام به جــا از عشق

از شما چه پنهان ، آه ، آتش دلم تیـــــز است

 


دوشنبه 93 بهمن 13 , ساعت 9:59 صبح

 

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/11/12/48835_700.jpg

 

 

* دریا شدن                                           به مناسبت ورود حضرت امام (ره) و آن روزهای خوب

یک شب نشستنـد و گفتند : خورشیــد را سر ببرید

باران خنجـــر بباریــــــــد ، بال کبوتــــر ببریــــــــــد

 

یک شب نشستنــد و گفتنـد : باید که باران نباشــد

حتی گل کوچکی هم ، در ذهــــن گلدان نباشــــد

 

احساس جنگل بسوزد ، فرزند دریـــــــــــا بمیــرد

یعنی پرنـــــده نخوانـــد ، در سوگ گل ها بمیـــرد

 

دل های ما در قفس بود ، بــ ـا میله ها هم نفس بود

گل ها همیشه به تبعید ، غوغای خاشاک و خس بود

 

داغی به جان صنوبـــــــر ، زخمی به جسم سپیدار

فصل تبـــــــر بود و آتش ، بازار گل کردن خــــــــــار

 

چون آسمان ایستــــــادی ، صد کهکشان در نگاهت

شب تا سحـر می نشستند ، ماه و ستاره به راهت

 

پا در رکـــاب نسیمی ، یک صبح روشن رسیــــــدی

در بـــاغ زیبای میهن ، صدها چمن لاله دیــــــــــدی

 

باریدی آن سان که هر جوی ، احساس دریا شدن کرد

گل در هـــــــوای زمستـــان ، اندیشه ی وا شدن کرد

 

آیینــــــــه ، آییـــــــن ما شد ، رسم شکفتن به پا شد

دلواپسی ها گذشتنــــــد ، دل با خدا آشنـــــــــــا شد


شنبه 91 بهمن 21 , ساعت 10:54 عصر

دریا شدن                                           به مناسبت ورود حضرت امام (ره) و آن روزهای خوب

یک شب نشستند و گفتند : خورشید را سر ببرید

باران خنجر بباریــــــــد ، بال کبوتــــر ببریــــــــــد

 

یک شب نشستند و گفتند : باید که باران نباشد

حتی گل کوچکی هم ، در ذهن گلدان نباشـــد

 

احساس جنگل بسوزد ، فرزند دریــــــــــا بمیـرد

یعنی پرنــــــــده نخواند ، در سوگ گل ها بمیـرد

 

دل های ما در قفس بود ، بــــا میله ها هم نفس بود

گل ها همیشه به تبعید ، غوغای خاشاک و خس بود

 

داغی به جان صنوبـــــــر ، زخمی به جسم سپیدار

فصل تبـــــــر بود و آتش ، بازار گل کردن خــــــــــار

 

چون آسمان ایستــــــادی ، صد کهکشان در نگاهت

شب تا سحــر می نشستند ، ماه و ستاره به راهت

 

پا در رکـــاب نسیمی ، یک صبح روشن رسیــــــــدی

در بـــاغ زیبای میهن ، صدها چمن لاله دیــــــــــــدی

 

باریدی آن سان که هر جوی ، احساس دریا شدن کرد

گل در هـــــــوای زمستـــان ، اندیشه ی وا شدن کرد

 

آیینــــــــه ، آییـــــــن ما شد ، رسم شکفتن به پا شد

دلواپسی ها گذشتنــــــد ، دل با خدا آشنــــــــــا شد

                                                                           بهمن 76

 


سه شنبه 88 شهریور 17 , ساعت 12:42 صبح

شنبه شب ،پانزدهم ماه مبارک ،سعادتی دست داد تا به اتفاق جمعی از دوستان شاعر، مهمان مقام معظم رهبری باشیم .  به یاد ماندنی بود و خاطره انگیز .

   خاطرات زیادی به سراغم آمدند ؛ خاطرات سال های 55 ، 56 که در دانشگاه فردوسی مشهد ، دانشجوی جوانی بودم با نوعی حس دین خواهی مترقی . جزوات و نوارهای سخنرانی زیادی جمع کرده بودم و برای مخفی ماندن محتوای نوارها روی هر نواری علامتی می زدم .

   علامت نوارهای سخنرانی آقای سید علی خامنه ای یک کره زمین به رنگ سبز بود.

   خاطرات تظاهرات 57 مشهد که عمدتا رهبری آن با آقا ، آیت الله واعظ طبسی ، شهید هاشمی نژاد وبا پشتیبانی آیت الله شیرازی بود.

    بسیاری از مواقع ضبط صوت قدیمی سنگینی را با خودم به مراسم تظاهرات می بردم و سخنرانی آقا را در پایان مراسم ضبط می کردم : سخنرانی در صحن عتیق ، سخنرانی مقابل بیمارستان امام رضا ، سخنرانی در ...

    و امروز پس از گذشت سی و چند سال از آن سال ها ، می اندیشم  اگر نقاش ماهری بودم

روی برچسب آن نوار های قدیمی تصویر مردی را می کشیدم که بر بام جهان ایستاده است و

با دست های مهربانش همه کس وهمه چیز ، حتی خورشید را به سوی نور راهنمایی می کند.

 

      موج ، عادت دریاست

      جوانه ، عادت درخت

      شکفتن  ، عادت تو

  

      پرنده از جنس پرواز است

      باغ ، از جنس رویش

      و تو از جنس آسمان

     

      خورشید ،

      با روشنی معنا می شود

      قله با ارتفاع

      و تو با وسعت سادگی ات

  

       کوه از صلابت سرشار است

       دشت ، از بی کرانگی

       و تو از خدا و عشق

      

       جنگل را با درختانش می شناسم

       کهکشان را با ستارگانش

       و تو را با پرندگان نگاهت

  

       بهار ،تکرار طراوت است

       صبح ، تکرار آفتاب

       و تو ، تکرار امام

 

       آه ای صمیمی روشن!

       یک روز

       دنیا

      حقیقت عاشقانه ات  را

      حکایت خواهد کرد


شنبه 87 بهمن 12 , ساعت 2:36 صبح

یک شب نشستند وگفتند:خورشید را سر ببرید

باران خنجر ببارید ، بال کبوتر ببرید

یک شب نشستند و گفتند: باید که باران نباشد

حتی گل کوچکی هم ،در ذهن گلدان ، نباشد

احساس جنگل بسوزد ، فرزند دریا بمیرد

یعنی پرنده نخواند ، درسوگ گل ها بمیرد

دل های ما در قفس بود ، با میله ها هم نفس بود

یاس و شقایق به تبعید ، غوغای خاشاک و خس بود

داغی به جان صنوبر،زخمی به جسم سپیدار

فصل تبر بود و آتش ، بازار گل کردن خار

چون آسمان ایستادی ، صد کهکشان در نگاهت

شب تا سحر می نشستند ،ماه وستاره به راهت

پا در رکاب نسیمی ،یک صبح روشن، رسیدی

در باغ زیبای میهن ، صد ها چمن ، لاله دیدی

باریدی آن سان که هر جوی،احساس دریا شدن کرد

گل در هوای زمستان ، اندیشه ی وا شدن کرد

آیینه، آیین ما شد ، رسم شکفتن، به پا شد

دلواپسی ها گذشتند ،دل با خدا ، آشنا شد

بهمن 76



لیست کل یادداشت های این وبلاگ