سفارش تبلیغ
صبا ویژن
[ و به یکى از یاران خود فرمود هنگامى که او از بیمارى شکوه نمود . ] خدا آنچه را از آن شکایت دارى موجب کاستن گناهانت گرداند ، چه در بیمارى مزدى نیست ، لیکن گناهان را مى‏کاهد و مى‏پیراید چون پیراستن برگ درختان ، و مزد درگفتارست به زبان ، و کردار با گامها و دستان ، و خداى سبحان به خاطر نیت راست و نهاد پاک بنده هر بنده را که خواهد به بهشت درآورد . [ و مى‏گویم ، امام علیه السّلام راست گفت که در بیمارى مزد نیست ، چه بیمارى از جمله چیزهاست که آن را عوض است نه مزد چرا که استحقاق عوض مقابل بلا و مصیبتى است که از جانب خدا بر بنده آید ، چون دردها و بیماریها و مانند آن ، و مزد و پاداش در مقابل کارى است که بنده کند ، و میان عوض و مزد فرق است و امام چنانکه علم نافذ و رأى رساى او اقتضا کند آن را بیان فرمود . ] [نهج البلاغه]
 
سه شنبه 96 اردیبهشت 19 , ساعت 8:18 عصر

گل یاس

*** به امام عصر


آسمان

صبح به خیر می گوید

زمین

بیدار می شود

و هزار ماه

در انتظار سلام تو

صف می کشند

تو می آیی

و شب دنباله دارمان را

به آفتاب می رسانی

 

می آیی

جاده ها

به راه می افتند

کوه ها

حسین حسینت را

با صلابت

تکرار می کنند

و بیداد ها

در پرده های مشوش شب

گم می شوند

می آیی

دشت ها

صلوات می فرستند

و تو

مشت غنچه ها را

با مهربانی

باز می کنی . . .


یاس های جهان

نفس های توست


دوشنبه 94 خرداد 11 , ساعت 10:45 صبح

گل یاس

*** به امام عصر


آسمان

صبح به خیر می گوید

زمین

بیدار می شود

و هزار ماه

در انتظار سلام تو

صف می کشند

تو می آیی

و شب دنباله دارمان را

به آفتاب می رسانی

 

می آیی

جاده ها

به راه می افتند

کوه ها

حسین حسینت را

با صلابت

تکرار می کنند

و بیداد ها

در پرده های مشوش شب

گم می شوند

می آیی

دشت ها

صلوات می فرستند

و تو

مشت غنچه ها را

با مهربانی

باز می کنی . . .


یاس های جهان

نفس های توست

 


جمعه 92 بهمن 18 , ساعت 11:25 عصر

 

 

تماشایت می کنم

بی آن که ببینمت

یک ذره از مهربانیت را

یک روز

با پنجره های عاشقان

قسمت کن

 



چهارشنبه 87 بهمن 30 , ساعت 11:54 عصر

می ترسم

رودخانه به پایان رسد

دریا تمام شود

آهوان جنگل

در میان باد وشاخه های خشک

                                      بمیرند،

وتو ای بی کرانه ی سبز !                      

                                نیایی

می ترسم

طوفان ها

 تاریخ را

در آغوش خود خفه کنند‍‍؛

زلزله ها

شهر های عاطفه را خراب کنند ؛

گلدان ها از طاقچه بیفتند؛

وتو ای آرامش بزرگ

                              نیایی

می ترسم

چشم هایم در تاریکی

                         سفید شوند

دست هایم در آسمان

                            یخ بزنند

گوش هایم در انتظار اذان تو

                           کر شوند

وتو

ای وسیع بلند !

ای روشنای زلال !

                            نیایی

 



لیست کل یادداشت های این وبلاگ