سفارش تبلیغ
صبا ویژن
آیا آزاده‏اى نیست که این خرده طعام مانده در کام دنیا را بیفکند و براى آنان که در خورش هستند نهد ؟ . جانهاى شما را بهایى نیست جز بهشت جاودان پس مفروشیدش جز بدان . [نهج البلاغه]
 
سه شنبه 87 بهمن 15 , ساعت 12:10 صبح

کوچه کوچه ی شهرم، از شکوفه لبریز است

دست پینه دار من، دشت یاسمن خیز است

ای شفق تباران ، ای ، از قبیله ی باران !

هر سپیده می آیید، عطرتان دل انگیز است

مثل موج دریایید ، می روید و می آیید

در مرور آبی تان ، آسمان چه ناچیز است

یادتان که می بارد، می شود به جرأت گفت:

خنده ی شقایق ، دور ، از نگاه پاییز است

گر چه زیر خاکستر ،مانده ام به جا از عشق

از شما چه پنهان ، آه ، آتش دلم تیز است



لیست کل یادداشت های این وبلاگ