سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
اگر بندگان هنگامی که نمی دانستند، توقف می کردند و انکار نمی کردند، کافر نمی گشتند [امام صادق علیه السلام]
 
دوشنبه 95 بهمن 11 , ساعت 11:30 عصر

         12 بهمن 

*با یاد آن روزهای خوب

یک شب نشستنـد و گفتند : خورشیــد را سر ببرید

باران خنجـــر بباریــــــــد ، بال کبوتــــر ببریــــــــــد

 

یک شب نشستنــد و گفتنـد : باید که باران نباشــد

حتی گل کوچکی هم ، در ذهــــن گلدان نباشــــد

 

احساس جنگل بسوزد ، فرزند دریـــــــــــا بمیــرد

یعنی پرنـــــده نخوانـــد ، در سوگ گل ها بمیـــرد

 

دل های ما در قفس بود ، بــ ـا میله ها هم نفس بود

گل ها همیشه به تبعید ، غوغای خاشاک و خس بود

 

داغی به جان صنوبـــــــر ، زخمی به جسم سپیدار

فصل تبـــــــر بود و آتش ، بازار گل کردن خــــــــــار

 

چون آسمان ایستــــــادی ، صد کهکشان در نگاهت

شب تا سحـر می نشستند ، ماه و ستاره به راهت

 

پا در رکـــاب نسیمی ، یک صبح روشن رسیــــــدی

در بـــاغ زیبای میهن ، صدها چمن لاله دیــــــــــدی

 

باریدی آن سان که هر جوی ، احساس دریا شدن کرد

گل در هـــــــوای زمستـــان ، اندیشه ی وا شدن کرد

 

آیینــــــــه ، آییـــــــن ما شد ، رسم شکفتن به پا شد

دلواپسی ها گذشتنــــــد ، دل با خدا آشنـــــــــــا شد


سه شنبه 95 دی 28 , ساعت 10:50 عصر

شب

1

بی آن که بدانی

برایت

گوشواره ای می سازم

هر شب

از الماس هایی که

در دعاهایم

آهسته آهسته

ستاره می شوند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

2

نشناختمت

اما

مهربان تر از تو

هیچ بارانی نیست

با آن که

هر روز

قطره قطره

با آیینه ها

خدا حافظی می کنی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

3


  می توانم

       قلبم را

       فراموش کنم

       ساکنانش را

       هرگز



 


پنج شنبه 95 دی 23 , ساعت 11:31 عصر

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/4/4f/damavand.JPG


وقتی

دارکوب ها

سکوت می کنند

و سرچه های آبادی

رقص انجیر را

از یاد می برند

و زنبور های عسل

دیر بیدار می شوند

وقتی

رودخانه ها

آوازهای نقره ای

نمی خوانند

وابرهای دماوند

از قلّه ها

فرار می کنند

و دختران ایل

کوزه ها را می شکنند ...

هراسان می شوم

مادرم می گوید

آسمان

قهر کرده است

از بس که ما

به زمین چسبیده ایم


چهارشنبه 95 دی 15 , ساعت 12:8 صبح

http://img1.tebyan.net/Big/1393/11/11011520501296625571292119955386026240.jpg

 

غروب ها که می آیی

آینه می شوند

همه ی سیلاب های پشت آبادی

غروب ها که می آیی

از پشت تبریزی های قد بلند

از پشت ابر های خسته ی خونین بال

سرک می کشد آفتاب ...

عشق

حقیقت است

غروب ها که می آیی

سپیده

آغاز می شود


جمعه 95 آذر 26 , ساعت 10:59 عصر

 

http://ahlolbait.com/files/65/image/540_1024.jpg

 

به پیام آور عشق

آمدی این همه خورشیــــــــد درخشــان دادی

مرده بود آدم و عالم ، به زمیــــــــن جان دادی

کشتـــزاران جهان ، خشک و سترون شده بود

لطف کردی و به مـــــا ، لالــه و ریحـــان دادی

همه جــا شعبــــده ی ساحــــر فرعونی بــود

چشم وا کردی و آن تحفـــــه ی کنعـــان دادی

کعبـــه در سیـطره ی نعــره ی شیطان گم بود

مهربانا ! تــــــــو به او مهــــــر سلیمــان دادی

دل خاکستـــری ام را سحری روشــــــــن کن

ای که با صاعقه ای آتــش پنهــــــــــان دادی !

 


شنبه 95 مهر 17 , ساعت 4:5 صبح

همواره برای کودکم مادر باش

خونین جگر و شکسته و پرپر باش

ای لاله که خون کربلا در تن توست

قنداقه ی خونین علی اصغر باش

لاله


چهارشنبه 95 مهر 14 , ساعت 10:4 عصر

حسینت را دم شمشیر دادند

حسن را شربت تزویر دادند

مگر ای جان شیرین پیمبر

تو را از سینه ی غم شیر دادند ؟!


عاشورا استاد فرشچیان


سه شنبه 95 شهریور 9 , ساعت 9:11 عصر

 

-http://persian-star.net/1393/5/1/Moon/23.jpg

1
همراه ماه


از راه می رسی


انبوه ستاره ها


به آینه ها


سلام می کنند


باران


آغاز می شود



***

2

کنارم باش گاهی


آی


ماه بالا سر !


***

3
دست هایم را بگیر


برف می بارد


در پایان راه

 

***

 

4

یادت


گندمزار وسیعی است


قد  می کشد در من


در این روزهای مه آلود

 

***

 

5

نفس هایم را


جانم را


به تو می دهم


چشم هایم را نه


می خواهم


تماشایت کنم


در سپیده دم بارانی

 

***

 

6

به احترام تو


آسمان


تا زانوان نقره ایش


خم می شود


می آیی


تقویم ها

 

فقط


اردیبهشت خواهند داشت


تا ابد



جمعه 95 مرداد 29 , ساعت 5:4 عصر

رود ، آبشار و جنگل

 


گاهی می آیی

مثل یک خواب شیرین

از دور 

و نگاهت

آن قدر  به من نزدیک می شود

که من می توانم

وسعت هزار اقیانوس را

از پنجره هایش تماشا کنم

اشک هایت

زیباترین رودهای جهان را  

  به خانه ام می آورند

نفس هایت ...


   

گاهی می آیی

مثل یک خواب شیرین 

از دور

و گل های باغچه

با حریر لبخند   

به پیشوازت می آیند

شاخه های  کو کب

به احترامت

سر، خم می کنند   

آسمان در قدمت  

   بذر مهتاب می پاشد ...



سکوت می کنی

پرندگان 

سکوت می کنند

دنیا ساکت می شود...



می آیی

مثل یک خواب شیرین 

از دور

و انتشار عطر تو

فطرت کوه های پشت خانه را

تغییر می دهد

دست هایت

بوی خورشید

بوی سیب می دهند

 

می آیی

مثل یک ...


می خواهم سلامت کنم

نمی شود

می خواهم بگویم :"دلتنگت بودم"  

نمی شود

آسمان

نگران توست

فانوسی از سمت مشرق

سو سو می زند

و تو را می بینم

از پشت شیشه های اشک

دست در دست نسیم

به زیارتی بزرگ می روی

می خواهم بپرسم : «دوباره می آیی؟

نمی توانم

می خواهم بگویم : " دلواپست می شوم   "

نمی توانم

رد پایت

روی ماسه های مرطوب

زیارتگاه من می شود

و تاریکی

تا کمر کوه بالا می آید

 

 


جمعه 95 مرداد 22 , ساعت 9:35 صبح

بارگاه مقدس امام رضا (ع)

 

* همیشه ، اکنونی             

 

در طوفان زمان

گم می شود همه چیز

اما تو

همیشه ، اکنونی

برای زائرانی که

از شش جهت

بال می سایند

بر مهربانی جاده ها



لیست کل یادداشت های این وبلاگ